حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

آبى براى رفع عطش در گلو نريخت
جان داد تشنه كام و به خاك آبرو نريخت
دستش ز دست رفت ، و به دندان گرفت مشك
كاخ بلند همت خود را فرو نريخت
چون مهر خفت ، در دل خون شفق وليك
اشكى به پيش دشمن خفاش خو نريخت
چون رشته اميد بريدش ز آب ، گفت
خاكى ، چو من كسى به سر آرزو نريخت
بقیه در ادامه مطلب