امید

اگر نمی توانی به کسی امید بدهی، نا امیدش نکن

اگر شنونده خوبی هستی، راز دار خوبی هم باش

اگر نمی توانی زخمی را مرهم بکشی، نمک هم نباش. . .

خـوشـبـخـتـیـها و مـوفـقـیـت


هـمـہ خـوشـبـخـتـیـها و مـوفـقـیـت کـہ بـہ مـن روی آوردہ از درهایـے وارد شـدہ اسـت کـہ آنـها را بـہ دقـت بـسـتـہ بـودم .                                                                بایـرونـــ…

عـزمـے راسـخ

کـسـے کـہ دارای عـزمـے راسـخ اسـت ، جـهان را مـطابـق مـیـل خـویـش عـوض مـے کـنـد. 

                                                             گـوتـهـــ…

«غزل خداحافظی» مولانا

مولوی در این غزل، از غربت، تنهایی همیشگی، سودازدگی و بلای سامان‌ کُش
عشق سخن می‌گوید که سراسر زندگیش را در زیر فرمان خود داشتند. این شعر
گویی خلاصه زندگی اوست:



رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو، هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم، این درد را دوا کن
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره، عشق است چون زمرّد
از برق این زمرّد، هین دفعِ اژدها کن
.
.
.
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
برای من مگری و مگو دریغ دریغ
به دوغِ دیو درافتی دریغ آن باشد
جنازه‌ام چو ببینی مگو فراق فراق
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
مرا به گور سپاری مگو وداع وداع
که گور پرده جمعیت جنان باشد
فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد
کدام دانه فرورفت در زمین که نرُست
چرا به دانه انسانت این گمان باشد؟

هميشه به ضعف ها بينديشيم


قال على (عليه السلام):

«يا كُمَيْلُ! اِنَّ ذُنُوبَكَ اكْثَرُ مِنْ حَسَناتِكَ، وَ غَفْلَتَكَ اَكْثَرُ مِنْ ذِكْرِكَ، وَ نِعَمَ اللهِ عَلَيْكَ اَكْثَرُ مِنْ عَمَلِكَ»;

«اى كميل! خطاهايت، از كارهاى خوبت بيش تر، و غفلتت از حضور قلبت فزون تر، و نعمت هاى پروردگار از قدرت شكرگزارى تو بيش تر است.».


شرح و تفسير


در تفسير جملات سه گانه فوق بايد به اين نكات توجّه كرد:

1ـ اين كه نعمت هاى پروردگار فزون تر از قدرت شكرگزارى انسان هاست مطلبى واضح و بديهى است. به عنوان مثال، اگر نعمت بسيار ارزشمندِ چشم از انسان گرفته شود، چه مصيبت بزرگى رخ مى دهد! اگر انسان بخواهد تا آخر عمر تنها شكر همين يك نعمت را بجا آورد، آيا قادر خواهد بود؟ چشمه جوشانى كه در چشم انسان ها وجود دارد و دائماً سطح چشم را مرطوب نگه مى دارد، و اگر نباشد پلك ها چشم را آزار خواهند داد و در مدّت زمان كوتاهى بينايى انسان را از بين خواهند برد، و چاه فاضلابى كه اضافه آب چشم را جذب مى كند و اگر نباشد انسان دائماً گريان و صورتش خيس خواهد بود! 

 آيا اين ها نعمت هاى بزرگ الهى نيستند؟ اگر يكى از اين ها نبود (چشمه جوشان، يا چاه فاضلاب) چه مى شد؟ گاهى از اوقات نعمت هايى داريم كه در طول زندگى متوجّه آن نمى شويم! حقيقتاً كه نعمت هاى پروردگار فزون تر از قدرت شكرگزارى ما انسان هاست.

2ـ امّا جمله دوم: «وَ غَفْلَتَكَ اَكْثَرُ مِنْ ذِكْرِكَ»، با يك محاسبه ساده آن را هم تصديق خواهيم كرد. در طول شبانه روز چقدر به ياد خدا هستيم؟ تمام نمازهاى شبانه روزى ما چقدر طول مى كشد؟ در مدّتى كه مشغول خواندن نماز هستيم، چقدر به ياد خدا هستيم؟ اگر به ياد خدا باشيم، همه گمشده ها را در نماز نمى يابيم! كيست كه دائماً متوجّه خدا باشد؟ آيا در حال خواب و كار به ياد خدا هستيم؟ بله، اولياء الله در حال خواب هم به ياد خدا هستند، ولى آن ها انگشت شمار هستند. نتيجه اين كه مدّت زمان غفلت از ياد خدا، بيش تر از زمان حضور قلب است.

3ـ امّا جمله سوم: «اِنَّ ذُنُوبَكَ اكْثَرُ مِنْ حَسَناتِكَ»، نيز با قدرى تفكّر روشن مى شود. متأسّفانه بسيارى از گناهان را گناه نمى شمريم! دروغ ها، تهمت ها غيبت ها، ناشكرى ها، شايعه سازى ها، نقل شايعات، تمسخر ديگران و مانند آن. يا برخى كارها شايسته شخصيّت انسان نيست، ولى انجام مى دهيم! مثل پرگويى، نماز بى حضور قلب، نمازى كه شك بين 3 و 4 و 5 مى كنيم، اتلاف وقت و مانند آن. و گاهى حسناتى را انجام مى دهيم كه به ظاهر حسنه است، ولى هنگامى كه در آن دقيق مى شويم مى بينيم كه عبادت نيست. بنابراين گناهان ما از حسنات ما بيش تر است.

قال على (عليه السلام):


قال على (عليه السلام):

«يا كُمَيْلُ! سَمِّ كُلَّ يَوْم بِاسْمِ اللهِ، وَ قُلْ لا حَوْلَ وَ لاقُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ، وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللهِ، وَ اذْكُرْنا وَ سَمِّ بِاَسْمائِنا وَصَلِّ عَلَيْنا، وَ اَدِرْ بِذلِكَ عَلى نَفْسِكَ وَ ما تَحُوطُهُ عِنايَتُكَ، وَ تُكَفُّ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ اِنْ شاءَ اللهِ»;

«اى كميل! هر روز را با ياد خدا آغاز كن و ذكر «لا حَوْلَ وَ لاقُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ» را هر روز فراموش نكن، و توكّل بر خدا بكن (هر روز «تَوَكَّلت عَلَى الله» بگو) و همه روز يادى از ما كن (و صلوات بر ما بفرست). سپس به خودت و خانه ات و خانواده ات فوت كن. (با انجام اين اعمال) به فضل خداوند از شرّ آن روز ايمن خواهى بود».

 


شرح و تفسير

انتخاب اين جمله هاى چهارگانه و گذاردن آن ها در كنار هم، همان گونه كه بارها گفته ايم، بى جهت و تصادفى نيست. بلكه به خاطر رابطه اى است كه با يكديگر دارند.

امّا «بسم الله الرحمن الرحيم» به خاطر اين كه هر كارى در فرهنگ اسلامى بايد با ياد و نام خداوند شروع گردد و هر كار باارزشى بدون آن آغاز شود به سرانجام نمى رسد

 

و امّا تكرار «لا حَوْلَ وَ لاقُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ» در هر روز بدين جهت است كه باور كنيم تمام قوّت ها و قدرت ها از اوست، و حايل و مانع بين ما و ناملايمات نيز آن قادر مطلق مى باشد. ما بدون اتّكا بر او نه توان انجام كارى را داريم و نه نيروى دفع موانع.

و امّا واگذارى همه امور به خداوندِ عالمِ بر سرّ و آشكار و توكّل بر آن قدرت مطلق، بدين جهت است كه با تمام وجود به درگاهش عرض كنيم: «خدايا! ما از خود چيزى نداريم و بدون تكيه بر لطف تو و توكّل بر قدرت و علم تو، قادر بر هيچ كارى نيستيم. هر چه هست از ناحيه تو و به دست توست».

و بالاخره در پايان با جمله اى كوتاه، به چهارده معصوم (عليهم السلام) متوسّل شويم. مثل اين كه گفته شود: «اَللّهُمَّ صَلّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِه وَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَ الاَْئِمَّةِ الْمَعْصُومينَ».

انسان با انجام اين اعمال چهارگانه و اعتقاد به مضامين آن، هر روزه از شرّ آن در امان خواهد بود، از هر شرّى; هم شرّ نفس خويشتن و هم شرّ شياطين جنّ و انس و هم آفات و بلاها و حوادث گوناگون و خلاصه از هر نوع شرّى در امان خواهد بود.

كلمات قصار على (ع ) در معرفت نفس


1-            بزرگ ترين نادانى ، نادانى انسان در كار نفس خودش است .

2-            بزرگ ترين دانش ، خود شناسى است .

3-             برترين خرد، شناسايى آدمى به نفس خود است ؛ پس هر كه خود را شناخت باخرد است ، و آنكه خود را نشناخت گمراه است

4-            زيرك كسى است كه خود را شناخت و كارهايش را خالص گردانيد.

5-            عارف كسى است كه نفس خود را شناخت و آن را آزاد كرد و از هر چه كه دورش مى كند پاك گردانيد.

6-            معرفت نفس نافع ترين دو معرفت است (معرفت آفاق و معرفت انفس ، سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى انفسهم

7-            . در شگفتم از كسى كه گمشده خود را مى جويد و خودش را گم كرده و نمى جويد!

8-             غايت معرفت اين است كه آدمى خود را بشناسد.

9-             كسى كه از خود آگاهى ندارد، چگونه از ديگرى آگاهى مى يابد؟

10-      آنكه خود را شناخت ، به نهايت هر آگاهى و دانش رسيد 

11-     - هر كه نفس خود را شناخت با آن مجاهده مى كند، و آنكه نشناخت آن را مهمل مى گذارد.

12-      خود شناسى ، سودمندترين شناسايى هاست

13-      آن كس كه به خود شناسى دست يافت به رستگارى بزرگ رسيده است . 

14-     هر كس خود را شناخت پروردگارش را شناخت .

15-     در شگفتم از كسى كه جاهل به خود است ، چگونه مى خواهد عارف به ربش شود.

الهى !



هدف خلقت

الهى ! در خلقت شيطان كه آن همه فوايد و مصالح است ، در خلقت ملك چه ها باشد؟

 

بريدن از شياطين انس

الهى ! از شياطين جن بريدن دشوار نسبت ، با شياطين انس چه بايد كرد؟

 

اثرات نيك نماز

نماز انسان را فرشته خو مى كند؛ زيرا كه نمازگزار از همه بدى ها پاك است . هر كس كه نمازگزار است ، پاكيزه خوى و نيكوكردار و نيكو رفتار است ، از درنده خويى ، بدگويى ، تنبلى و ولگردى بيزار و بركنار است .

 

ستار العيوب

الهى ! اگر ستارالعيوب نبودى ، ما از رسوايى چه مى كرديم !

 

آرزوى روز روحانى و شب نورانى

الهى ! روزم را چون شبم روحانى گردان و شبم را چون روز نورانى .

خداى چاره ساز

الهى ! ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره اى ، و ما هم هيچ كاره ايم و تنها تو كاره اى .

 

ذكر شفا، اسم دوا

سپاس خداى را كه ذكر او شفا و اسم او دوايست و سامع دعا و دافع بلايست .

 

اول دل گويد بعد زبان

سعى كن اول دل بگويد و آن گاه زبان . از من فداى آن كه دلش با زبان يكى است .

 

توبه از عبادت

الهى ! توبه از گناه آسمان است ؛ توفيق ده كه از عبادت مان توبه كنيم !

 

 

 

 

 

حكيمى فرزندش را گفت :

اى پسركم ! دانش را از دهان مردان علم بگير!

چون آنان ، بهترين شنيده هاى خود را مى نويسند

و بهترين نوشته هاى خويش را به خاطر مى سپرند

و بهترين محفوظات خود را بيان مى دارند.

 

حكيمى گفته است :

 بهترين چيزها، سه چيز است :



زندگى و فراتر از زندگى و آن چه بهتر از زندگى ست .

اما، زندگى ، راحتى و آسايش است و فراتر از زندگى ، ستوده شدن و خوشنامى ست

و آن چه برتر از زندگى ست . خشنودى پروردگارست .

و بدترين چيزها سه چيز است . مرگ و فراتر از مرگ و آن چه بدتر از مرگ است .

اما، مرگ ، نادارى و تهيدستى ست و فراتر از مرگ ، نكوهش و بدنامى است

و بدتر از مرگ ، خشم و ناخرسندى خداى تعالى از بنده .



از سخنان بزرگان در مورد توبه




آن كه سرانجام خويش را نيكو سازد، از زشتى ها رويگردانست

و آن كه به كتاب خدا ايمان آورد، توبه كند و آن كه از عذاب دردناك بپرهيزد، آب شود.

پس ، اى نشسته اى ! كه مرگ تو ايستاده است . اينك ! از سخن ما، در خوابى ؟

يا از كرده خويش پشيمانى ؟ پيش از مردنت ، از لغزش هاى خويش توبه كن ! كه مرگ ، در تعقيب زندگانست .



از ابوتمام :


خرد، رهبر منست و روزگار، ادب كننده من .

اين هر دو، آنچنان از من تيرگى را زدودند، كه به روزگار جوانى ، پيرى جهانديده شدم .

از باغ جهان ، فتاده در دام عذاب
آدم ، ز پى گندم و من ، بهر شراب
مرغان بهشتيم ، عجب نبود، اگر
او، از پى دانه رفت و من ، از پى آب
خاك رهش به مردم آسوده كى دهند!
كاين توتيا، به مردم بى خواب مى دهند
غم با من و من با غمش ، خو كرده ايم ، اى مدعى !
لطفى ببايد كردن و ما را به هم بگذاشتن
زيمن عشق ، بر وضع جهان ، خوش خنده ها   كردم
معاذالله ! اگر روزى به دست روزگار افتم .

نكته هاى پندآموز، امثال و حكم



نه چندان نرمى كن ، كه بفشارندت و نه خشكى كن كه بشكنندت .


گوارايى خوردنى ، نه به بهاى آنست و نه پخت آن . بلکه چگونگى برخوردارى از آنست .


از آنان مباش ! كه شكمش بر زير كيش چيره شود.

آن چه از كوشش خويش دريابى ، بخور! نه آن چه كه حاصل سعى تو نيست . كه آن ، ترا خورد.


از نهج البلاغه : بردبارى پرده ايست پوشنده . و خرد شمشيريست برنده .

بدى خوى خويش را به بردبارى بپوشان ! و هواى خويش را به نيروى خرد بكش



از سخنان بزرگمهر:


 

دشمنان با من دشمنى كردند. اما، دشمنى را دشمن تر از نفس خود نديدم .

 با دلاوران و درندگان ستيزيدم و هيچ يك از آنها چون  دوست بد بر من چيره نشدند.

 از همه گونه غذاهاى لذيد خوردم و با زنان زيبا روى همبستر شدم و هيچيك را لذيذتر از تندرستى نيافتم .

 صبر زرد را خوردم و شربت تلخ را آشاميدم . اما هيچيك را تلخ ‌تر از نيازمندى نيافتم .

 با همانندان خود كشتى گرفتم و با دلاوران پيكار كردم . اما هيچيك از آنها، چون زن بد زبان ، بر من پيروز نشد.

 تيرها و سنگها به سوى من رها شد و هيچيك را سخت تر از سخن بدى كه از دهان بستانكار بيرون آيد، نيافتم .

 از مال اندوخته هاى خود صدقه ها دادم و هيچ صدقه اى را سودمندتر از رهبرى يك گمراه به راه راست نيافتم .

 از نزديكى به پادشاهان و بخشش هاى آنان شادمان شدم اما، هيچ چيز برايم نيكوتر از رهايى از آنها نبود.


از يكى از بزرگان :


پروردگار، چيزى نيكوتر از خرد و ادب به مرد نبخشيده است .

اين دو، جمال مردانه كه اگر آن ها را از دست بدهد،

زيباترين چيز زندگى را از دست داده است .



نكته هاى علمى ، ادبى ... مطالبى از علوم و فنون مختلف

 

از شرح قانون :


كوچكى چشم ، با حركت آهسته و زياد آن ، نشانه بدى باطن است . آن كه كناره دماغش نازك باشد، دوستدار آشوبگريست . آن كه بينى بزرگ پر گوشت دارد، كم فهم است . آن كه بينى بلند و باريك دارد، كم خرد است . آن كه سوراخ بينى اش فراخ است ، خشمناك است . آن كه بينى اش بزرگست ، نيكى اش كم است . آن كه بينى پهن دارد، ميل جنسى اش زياد است . آن كه دهان گشاد دارد، دلاورست . آن كه صورتى گوشتالود دارد، نادان و تنبل است . آن كه گونه هايش لاغرست ، سخت كوش است . آن كه صورتى گرد دارد، نادان و پست طبيعت است . آن كه صورتى كشيده دارد، بى شرم است . آن كه همواره بلند بخندد، بى شرمست . آن كه گوشش بزرگ باشد، نادانست و زندگى دراز دارد. آن كه انگشت كوچكش نازك باشد، دليرست و بر ناراحتى ها شكيبا. آن كه ساعدش كاملا كوتاه باشد، ترسويى ست فتنه دوست . ترشرويى ، نشانه زبان درازى ست . آن كه پشتش پرگوشت است ، كم فهم است . آن كه رانش گوشتين و كلفت باشد، ضعيف النفس است . آن كه كفل هايش بزرگ باشد، ترسو و تنبل است . آن كه كفلش كم گوشت باشد، بد خوى است . درشتى ساق ها، نشانه كند ذهنى ست . آن كه ساق هايش ‍ دراز و نازك است ، بى باكست . آن كه كف پايش گوشتين باشد، كم استعداد است . آن كه كف پايش نرم باشد، هزل دوست و شوخى كن است . آن كه گام هايش را كوتاه و تند بردارد، شتابناك است و در كارها پايدار نيست .

ارسطو گفته است :

 

سعادت ، سه گونه است :


يا در جانست ، و آن دانش ‍ استو پاكدامنى و دليرى .

و يا در تنست و آن تندرستى است و زيبايى و نيرومندى

و يا از اين دو بيرونست ، چون مال و جاه و نسب .

سخن عارفان و پارسايان


 


عارفى گفت : دنيا، سه چيز خواهد:


بى نيازى و عزت و آسايش . آن كه پارسايى كند، عزيز شود،

و كسى كه قناعت ورزد، بى نياز شود و آن كه از كوشش خويش بكاهد، به راحتى رسد.