امید
اگر نمی توانی به کسی امید بدهی، نا امیدش نکن
اگر شنونده خوبی هستی، راز دار خوبی هم باش
اگر نمی توانی زخمی را مرهم بکشی، نمک هم نباش. . .
اگر نمی توانی به کسی امید بدهی، نا امیدش نکن
اگر شنونده خوبی هستی، راز دار خوبی هم باش
اگر نمی توانی زخمی را مرهم بکشی، نمک هم نباش. . .
هـمـہ خـوشـبـخـتـیـها و مـوفـقـیـت کـہ بـہ مـن روی آوردہ از درهایـے وارد شـدہ اسـت کـہ آنـها را بـہ دقـت بـسـتـہ بـودم . بایـرونـــ…
گـوتـهـــ…
«يا كُمَيْلُ! اِنَّ ذُنُوبَكَ اكْثَرُ مِنْ حَسَناتِكَ، وَ غَفْلَتَكَ اَكْثَرُ مِنْ ذِكْرِكَ، وَ نِعَمَ اللهِ عَلَيْكَ اَكْثَرُ مِنْ عَمَلِكَ»;
«اى كميل! خطاهايت، از كارهاى خوبت بيش تر، و غفلتت از حضور قلبت فزون تر، و نعمت هاى پروردگار از قدرت شكرگزارى تو بيش تر است.».
شرح و تفسير
در تفسير جملات سه گانه فوق بايد به اين نكات توجّه كرد:
1ـ اين كه نعمت هاى پروردگار فزون تر از قدرت شكرگزارى انسان هاست مطلبى واضح و
بديهى است. به عنوان مثال، اگر نعمت بسيار ارزشمندِ چشم از انسان گرفته شود، چه
مصيبت بزرگى رخ مى دهد! اگر انسان بخواهد تا آخر عمر تنها شكر همين يك نعمت را بجا
آورد، آيا قادر خواهد بود؟ چشمه جوشانى كه در چشم انسان ها وجود دارد و دائماً سطح
چشم را مرطوب نگه مى دارد، و اگر نباشد پلك ها چشم را آزار خواهند داد و در مدّت
زمان كوتاهى بينايى انسان را از بين خواهند برد، و چاه فاضلابى كه اضافه آب چشم را
جذب مى كند و اگر نباشد انسان دائماً گريان و صورتش خيس خواهد بود!
آيا اين ها نعمت هاى بزرگ الهى نيستند؟ اگر يكى از اين ها نبود (چشمه جوشان، يا چاه فاضلاب) چه مى شد؟ گاهى از اوقات نعمت هايى داريم كه در طول زندگى متوجّه آن نمى شويم! حقيقتاً كه نعمت هاى پروردگار فزون تر از قدرت شكرگزارى ما انسان هاست.
2ـ امّا جمله دوم: «وَ غَفْلَتَكَ اَكْثَرُ مِنْ ذِكْرِكَ»، با يك محاسبه ساده آن را هم تصديق خواهيم كرد. در طول شبانه روز چقدر به ياد خدا هستيم؟ تمام نمازهاى شبانه روزى ما چقدر طول مى كشد؟ در مدّتى كه مشغول خواندن نماز هستيم، چقدر به ياد خدا هستيم؟ اگر به ياد خدا باشيم، همه گمشده ها را در نماز نمى يابيم! كيست كه دائماً متوجّه خدا باشد؟ آيا در حال خواب و كار به ياد خدا هستيم؟ بله، اولياء الله در حال خواب هم به ياد خدا هستند، ولى آن ها انگشت شمار هستند. نتيجه اين كه مدّت زمان غفلت از ياد خدا، بيش تر از زمان حضور قلب است.
3ـ امّا جمله سوم: «اِنَّ ذُنُوبَكَ اكْثَرُ مِنْ حَسَناتِكَ»، نيز با قدرى تفكّر روشن مى شود. متأسّفانه بسيارى از گناهان را گناه نمى شمريم! دروغ ها، تهمت ها غيبت ها، ناشكرى ها، شايعه سازى ها، نقل شايعات، تمسخر ديگران و مانند آن. يا برخى كارها شايسته شخصيّت انسان نيست، ولى انجام مى دهيم! مثل پرگويى، نماز بى حضور قلب، نمازى كه شك بين 3 و 4 و 5 مى كنيم، اتلاف وقت و مانند آن. و گاهى حسناتى را انجام مى دهيم كه به ظاهر حسنه است، ولى هنگامى كه در آن دقيق مى شويم مى بينيم كه عبادت نيست. بنابراين گناهان ما از حسنات ما بيش تر است.
قال على (عليه السلام):
«يا كُمَيْلُ! سَمِّ كُلَّ يَوْم بِاسْمِ اللهِ، وَ قُلْ لا حَوْلَ وَ لاقُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ، وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللهِ، وَ اذْكُرْنا وَ سَمِّ بِاَسْمائِنا وَصَلِّ عَلَيْنا، وَ اَدِرْ بِذلِكَ عَلى نَفْسِكَ وَ ما تَحُوطُهُ عِنايَتُكَ، وَ تُكَفُّ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ اِنْ شاءَ اللهِ»;
«اى كميل! هر روز را با ياد خدا آغاز كن و ذكر «لا حَوْلَ وَ لاقُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ» را هر روز فراموش نكن، و توكّل بر خدا بكن (هر روز «تَوَكَّلت عَلَى الله» بگو) و همه روز يادى از ما كن (و صلوات بر ما بفرست). سپس به خودت و خانه ات و خانواده ات فوت كن. (با انجام اين اعمال) به فضل خداوند از شرّ آن روز ايمن خواهى بود».
شرح و تفسير
انتخاب اين جمله هاى چهارگانه و گذاردن آن ها در كنار هم، همان گونه كه بارها گفته ايم، بى جهت و تصادفى نيست. بلكه به خاطر رابطه اى است كه با يكديگر دارند.
امّا «بسم الله الرحمن الرحيم» به خاطر اين كه هر كارى در فرهنگ اسلامى بايد با ياد و نام خداوند شروع گردد و هر كار باارزشى بدون آن آغاز شود به سرانجام نمى رسد
و امّا تكرار «لا حَوْلَ وَ لاقُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ» در هر روز بدين جهت است كه باور كنيم تمام قوّت ها و قدرت ها از اوست، و حايل و مانع بين ما و ناملايمات نيز آن قادر مطلق مى باشد. ما بدون اتّكا بر او نه توان انجام كارى را داريم و نه نيروى دفع موانع.
و امّا واگذارى همه امور به خداوندِ عالمِ بر سرّ و آشكار و توكّل بر آن قدرت مطلق، بدين جهت است كه با تمام وجود به درگاهش عرض كنيم: «خدايا! ما از خود چيزى نداريم و بدون تكيه بر لطف تو و توكّل بر قدرت و علم تو، قادر بر هيچ كارى نيستيم. هر چه هست از ناحيه تو و به دست توست».
و بالاخره در پايان با جمله اى كوتاه، به چهارده معصوم (عليهم السلام) متوسّل شويم. مثل اين كه گفته شود: «اَللّهُمَّ صَلّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِه وَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَ الاَْئِمَّةِ الْمَعْصُومينَ».
انسان با انجام اين اعمال چهارگانه و اعتقاد به مضامين آن، هر روزه از شرّ آن در امان خواهد بود، از هر شرّى; هم شرّ نفس خويشتن و هم شرّ شياطين جنّ و انس و هم آفات و بلاها و حوادث گوناگون و خلاصه از هر نوع شرّى در امان خواهد بود.
|
1- بزرگ ترين نادانى ، نادانى انسان در كار نفس خودش است . 2- بزرگ ترين دانش ، خود شناسى است . 3- برترين خرد، شناسايى آدمى به نفس خود است ؛ پس هر كه خود را شناخت باخرد است ، و آنكه خود را نشناخت گمراه است 4- زيرك كسى است كه خود را شناخت و كارهايش را خالص گردانيد. 5- عارف كسى است كه نفس خود را شناخت و آن را آزاد كرد و از هر چه كه دورش مى كند پاك گردانيد. 6- معرفت نفس نافع ترين دو معرفت است (معرفت آفاق و معرفت انفس ، سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى انفسهم 7- . در شگفتم از كسى كه گمشده خود را مى جويد و خودش را گم كرده و نمى جويد! 8- غايت معرفت اين است كه آدمى خود را بشناسد. 9- كسى كه از خود آگاهى ندارد، چگونه از ديگرى آگاهى مى يابد؟ 10- آنكه خود را شناخت ، به نهايت هر آگاهى و دانش رسيد 11- - هر كه نفس خود را شناخت با آن مجاهده مى كند، و آنكه نشناخت آن را مهمل مى گذارد. 12- خود شناسى ، سودمندترين شناسايى هاست 13- آن كس كه به خود شناسى دست يافت به رستگارى بزرگ رسيده است . 14- هر كس خود را شناخت پروردگارش را شناخت . 15- در شگفتم از كسى كه جاهل به خود است ، چگونه مى خواهد عارف به ربش شود. |
هدف خلقت
|
الهى ! در خلقت شيطان كه آن همه فوايد و مصالح است ، در خلقت ملك چه ها باشد؟ |
بريدن از شياطين انس
|
الهى ! از شياطين جن بريدن دشوار نسبت ، با شياطين انس چه بايد كرد؟ |
اثرات نيك نماز
|
نماز انسان را فرشته خو مى كند؛ زيرا كه نمازگزار از همه بدى ها پاك است . هر كس كه نمازگزار است ، پاكيزه خوى و نيكوكردار و نيكو رفتار است ، از درنده خويى ، بدگويى ، تنبلى و ولگردى بيزار و بركنار است . |
ستار العيوب
|
الهى ! اگر ستارالعيوب نبودى ، ما از رسوايى چه مى كرديم ! |
آرزوى روز روحانى و شب نورانى
|
الهى ! روزم را چون شبم روحانى گردان و شبم را چون روز نورانى . |
خداى چاره ساز
|
الهى ! ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره اى ، و ما هم هيچ كاره ايم و تنها تو كاره اى . |
ذكر شفا، اسم دوا
|
سپاس خداى را كه ذكر او شفا و اسم او دوايست و سامع دعا و دافع بلايست . |
اول دل گويد بعد زبان
|
سعى كن اول دل بگويد و آن گاه زبان . از من فداى آن كه دلش با زبان يكى است . |
توبه از عبادت
|
الهى ! توبه از گناه آسمان است ؛ توفيق ده كه از عبادت مان توبه كنيم ! |
اى پسركم ! دانش را از دهان مردان علم بگير!
چون آنان ، بهترين شنيده هاى خود را مى نويسند
و بهترين نوشته هاى خويش را به خاطر مى سپرند
و بهترين محفوظات خود را بيان مى دارند.
زندگى و فراتر از زندگى و آن چه بهتر از زندگى ست .
اما، زندگى ، راحتى و آسايش است و فراتر از زندگى ، ستوده شدن و خوشنامى ست
و آن چه برتر از زندگى ست . خشنودى پروردگارست .
و بدترين چيزها سه چيز است . مرگ و فراتر از مرگ و آن چه بدتر از مرگ است .
اما، مرگ ، نادارى و تهيدستى ست و فراتر از مرگ ، نكوهش و بدنامى است
و بدتر از مرگ ، خشم و ناخرسندى خداى تعالى از بنده .
آن كه سرانجام خويش را نيكو سازد، از زشتى ها رويگردانست
و آن كه به كتاب خدا ايمان آورد، توبه كند و آن كه از عذاب دردناك بپرهيزد، آب شود.
پس ، اى نشسته اى ! كه مرگ تو ايستاده است . اينك ! از سخن ما، در خوابى ؟
يا از كرده خويش پشيمانى ؟ پيش از مردنت ، از لغزش هاى خويش توبه كن ! كه مرگ ، در تعقيب زندگانست .
خرد، رهبر منست و روزگار، ادب كننده من .
اين هر دو، آنچنان از من تيرگى را زدودند، كه به روزگار جوانى ، پيرى جهانديده شدم .
| از باغ جهان ، فتاده در دام
عذاب |
| آدم ، ز پى گندم و من ، بهر
شراب |
| مرغان بهشتيم ، عجب نبود،
اگر |
| او، از پى دانه رفت و من ، از پى
آب |
| خاك رهش به مردم آسوده كى
دهند! |
| كاين توتيا، به مردم بى خواب مى
دهند |
| غم با من و من با غمش ، خو كرده ايم ، اى مدعى
! |
| لطفى ببايد كردن و ما را به هم
بگذاشتن |
| زيمن عشق ، بر وضع جهان ، خوش خنده ها كردم |
| معاذالله ! اگر روزى به دست روزگار افتم
. |
نه چندان نرمى كن ، كه بفشارندت و نه خشكى كن كه بشكنندت .
گوارايى خوردنى ، نه به
بهاى آنست و نه پخت آن . بلکه چگونگى برخوردارى از آنست .
از آنان مباش ! كه شكمش بر زير كيش چيره شود.
آن چه از كوشش خويش دريابى ،
بخور!
نه آن چه كه حاصل سعى تو نيست . كه آن ، ترا خورد.
از نهج البلاغه : بردبارى پرده ايست پوشنده . و خرد شمشيريست
برنده
.
بدى خوى خويش را به بردبارى بپوشان ! و هواى خويش را به نيروى خرد
بكش
پروردگار، چيزى نيكوتر از خرد و ادب به مرد نبخشيده است .
اين دو، جمال مردانه كه اگر آن ها را از دست بدهد،
زيباترين چيز زندگى را از دست داده است .
از شرح قانون :
سعادت ، سه گونه است :
يا در جانست ، و آن دانش استو پاكدامنى و دليرى .
و يا در تنست و آن تندرستى است و زيبايى و نيرومندى
و يا از اين دو بيرونست ، چون مال و جاه و نسب .
عارفى گفت : دنيا، سه چيز خواهد:
بى نيازى و عزت و آسايش . آن كه پارسايى كند، عزيز شود،
و كسى كه قناعت ورزد، بى نياز شود و آن كه از كوشش خويش بكاهد، به راحتى رسد.