علت بى تابى نوزاد




دانى كه چرا طفل به هنگام تولد
با ضجه و بى تابى و فرياد و فغانست  
با آنكه برون آمده از مجلس زهدان
و امروز در اين عرصه آزاد جهانست  
با آنكه در آنجا همه خون بوده خوراكش
وينجا شكرش در لب و شيرين به دهانست  
زانست كه در لوح ازل ديده كه عالم
بر عالميان جاى چه ذل و چه هوانست  
داند كه در اين نشئه چه ها بر سرش آيد

بيچاره از آن لحظه اول نگران است


 

اشعار براى نامه نگارى




جانا دل من در هوس روى تو باشد

هر جا كه روم ميل دلم سوى تو باشد

در مسجد اگر بهر عبادت بروم من

محراب نمازم خم ابروى تو باشد

باشد هوسم كه خاك پاى تو شوم

مجذوب دو چشم دلرباى تو شوم

آندم كه زند آتش شوقت شعله

خواهم كه بجان و دل فداى تو شدم

ياد وصال مى كنم ديده پر آب مى شود

شرح فراق مى دهم سينه كباب مى شود

گر بقلم بياورم وصف جدائى ترا

از قطرات ديده ام نامه خراب مى شود

فراق آنچه به من مى كند سزاى من است

چرا كه قدر وصال تو را ندانستم

گفتم كه فراق را نبينم ديدم

آمد به سرم از آنچه مى ترسيدم

غم زمانه خورم يا فراق يار كشم

بطاقتى كه ندارم كدام بار كشم ...؟



يا رب تو بفرياد من بيكس رس




اى جمله بى كسان عالم را كس

يك جو كرمت تمام عالم را بس 

من كسم و تو بى كسان را يارى

يا رب تو بفرياد من بيكس رس



شرم گناه




دارم گنهى زقطره باران بيش

از شرم گنه فكنده ام سر در پيش 

آواز آمد كه غم مخوراى درويش

تو در خور كنى و ما در خور خويش 



رباعی مناجات از خواجه عبدالله انصارى





آنكس كه ترا شناخت جان را چه كند

فرزند و عيال و خانمان را چه كند.

ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى

ديوانه تو هر دو جهان را چه كند.

يارب زتو آنچه من گدامى خواهم

افزون زهزار پادشاه مى خواهم

هر كس بدر تو حاجتى مى طلبد

من خود به جهان از تو ترا مى خواهم





من از اعمال خود بسيار مى ترسم




خداوندا من از اعمال خود بسيار مى ترسم

نمى ترسم زكس از زشتى كردار مى ترسم

هزاران بار كردم توبه و از جهل بشكستم

پشيمانم پشيمانم از اين گفتار مى ترسم

تو فرمودى كه شيطان دشمن نوع بشر باشد

خداوندا من از اين دشمن مكار مى ترسم

من اندر خواب و ديو نفس بيدار و خطر نزديك

بقلبى مرتعش زين فتنه بيداد مى ترسم


شعری از مفلح





بهشت آنجاست كازارى نباشد

كسى را با كسى كارى نباشد

اگر دستم رسد بر چرخ گردون

همى پرسم كه اين چند است و آن چون

يكى دارد هزاران گونه نعمت

يكى را نان جو آلوده در خون






مراحل نفس خوديت






انسان مجموعه اى است كه از غرائز و شهوات مختلف ، شهوت رياست ، تمايلات نفسانى برخوردار مى باشد، از طرف ديگر داراى قوه عقل مى باشد، كه بوسيله اين قوه خير و صلاح خويش را تشخيص ‍ مى دهد و نفس را كنترل مى كند، و نفس آدمى داراى مراتبى است كه عبارتند از:


1- نفس اماره
2-
نفس لوامه

3- نفس ملهمه

4- نفس مطمئنه 

  بقیه در ادامه مطلب   
ادامه نوشته